عطر گندم

﷽مطالب‌ این‌ وبگاه‌ حکم‌ دست‌ نوشته‌ ها و یاداشت‌ های‌ شخصی‌ را دارند﷽

عطر گندم

﷽مطالب‌ این‌ وبگاه‌ حکم‌ دست‌ نوشته‌ ها و یاداشت‌ های‌ شخصی‌ را دارند﷽

یکی دو سه سال است که رویاهایم را درون صندوقچه ای قدیمی گذاشته ام. خیلی حیف بود در این دنیای خالی از تعهد و پرهیاهو؛ سیاه و تاریک شوند.
آنچه که صندوقچه را به من متصل میکند یک پنجره است که  بعضی وقت ها از دریچه ی تار دنیا به رویاهای معصومِ آن سویش نگاه میکنم
نگاه میکنم که آن ها..... هنوز صادقانه؛ غمگینانه؛ مهربانانه نفس میکشند.
میان من و آنچه که رویاهارا به واقعیت تبدیل میکند؛ و میان کرور کرور فاصله‌ یمان با حقیقت؛ رویاهای دور و درازِ من هنوز هم در این دنیای بی نشان زنده اند! زنده و منتظر.... منتظر تر از همیشه. رویاهایی که گران قیمت نیستند! فقط... فقط گاهی دور از من و گاهی در یک قدمی ام؛ سخت انتظار میکشند برای روزی که حقّ در این دنیا پیروز شود و از قالب رویا به شیرین ترین حقایق تبدیل شوند‌. تا روزی که عدالت برقرار شود. تا روزی که معلوم نیست آمدن و نیامدنش!

کجا و کی؟ خدا میداند....‌...


نرجس‌حسنی by